تبليغاتX
زندگي من
زنگيم رو خراب كردم. حالا ميخوام درستش كنم .ببينم كه اصلا ميشه درست كرد يا نه. مطالب رو از اول بخونين

يكي از شركت ها با من تماس گرفت و قرار مصاحبه حضوري واسم گذاشت . رفتم و حدود 40 دقيقه حرف زديم و قرار كار عملي هم همان موقع با من گذاشت كه به دو دليل موكول به بعد كردم : با مديرعامل شركت ديروزي كه گفته بودم قرار ملاقات داشتم و دوم اين كه يه كم ترسيدم . كلا از اين كه وقتي برنامه مي نويسم كسي بالاي سرم باشد متنفرم . به هر حال خيلي خوششان آمده بود و گفتند كه براي يك روز ديگر قرار امتحان عملي ميزارن . خدا به داد برسه.

از اون شركته كه گفتم توش همه از جنس نر بودن هم تماس گرفتن و گفتند از فردا برم سركار . شركت به درد نخوريه ولي فعلا كاچي به از هيچي

با مدير عامل شركتي كه ديروز صحبتشو همينجا نوشتم هم ملاقات كردم كه سر قيمت پروژه به توافق نرسيديم . من مي گفتم 4 ماهه 8 ميليون و اون مي گفت 4 ميليون. البته همون 4 ميليون هم بد نبود ولي از اونجاييكه نميخواست پول پيش بده و همشو در انتها ميخواست بده احساس خوبي نسبت به قول و قراراش نداشتم و واسه همين منصرف شدم.

عصر رفتيم خونه دخترخالم چون انگار خيلي مريض شده و اتفاقا همه خاله ها و بچه ها هم بودند. بد نبود و خوش گذشت.

امروز خيلي مريض هستم . يه سرماخوردگي كهنه

نوشته شده توسط sepsep در ساعت 23:40 | لینک  | 

امروز يه تماس با مدير عامل يك شركت برنامه نويسي بي پول داشتم  و پيشنهاد كردم كه يك كار پروژه اي براي آنها انجام دهم . خيلي خوشحال شد و قرار روز شنبه يعني فردا را با من گذاشت . تا ببينيم چه شود .

روزهاي امتحان داره سريع ميرسه و من هنوز آماده امتحان دادن نيستم.

نوشته شده توسط sepsep در ساعت 23:54 | لینک  | 

امروز به آگهي هايي كه در اينترنت داده ام طراحي سايت نيز افزودم تا بلكه بازار اين كار برايم رونقي داشته باشد.

يه سري هم به ديگر وبلاگ ها زدم تا ببينم كه چه خبر است . به يه وبلاگ  برخوردم كه خاطرات يك خانمي است اهل تهران كه گويا در شهرستان زندگي ميكند. از اول تا آخر آن را با ولعي خاص خواندم چون زندگي جالبي داشت و البته كمي قابل تامل. در حال جدا شدن از همسرش است . چه راحت برخي زندگي ها را نابود مي كنند.

امروز خبر خاصي نبود و خيلي انتظار تلفن ميكشيدم تا بلكه كسي براي تدريس زنگ بزند كه خبري نشد.

عصر هم به منزل خاله خود رفتم تا آنجا اقوام را زيارت كنم . نفطه سر خط.

نوشته شده توسط sepsep در ساعت 22:12 | لینک  | 

امروز هم دو جاي ديگر براي مصاحبه رفتم كه خودم از محيط شركت آنها خوشم نيامد چون از آن شركت هايي بودند كه احتمالا چند روز ديگر ورشكست خواهند شد. بقيه روز در منزل تشريف داشتم و بعدازظهر هم با يكي از دوستان دانشگاه ، به يكي از كافه هاي تهران كه حالتي مانند پاتوق را براي ما دارد رفتيم و جاي همه شما خالي قهوه اي نوشيديم.

نوشته شده توسط sepsep در ساعت 23:36 | لینک  | 

امروز3 جا  بهم زنگ زدن و گفتن واسه مصاحبه برم

رفتم و چقدر هم جالب بود . دو تاي اول بدشون نيومده بود از من . اولي گفت حقوق درخواستيم بالاست (فقط 700 هزار تومان ميخواستم)  دومي هم گفت بايد سفته هم بدم كه من گفتم نميدم . سومي يه كم عجيب غريب بود . همشون از جنس خودم بودن  (جنس به ظاهر قوي نر). بابا منشي كه لااقل بايد دختر باشه ولي يه خوبي داشت و اين كه ميشد تو شركت پيپ  هم كشيد چون همشون سيگار ميكشيدن . به هر حال صحبت كرديم تا ببينم چي ميشه

يه بنده خدا هم واسه تدريس بهم زنگ زد و قراره روز دوشنبه هفته آينده رو گذشت . تا ببينيم چي ميشه

امروز براي خواهرم خواستگار اومده بود ولي طبق معمول رد شد.

نوشته شده توسط sepsep در ساعت 23:31 | لینک  |